از رساله

24 09 2007

از سوي ديگر فطرت و ابزار معنوي انسان نشان مي دهد كه او براي عبادت آفريده شده است, زيرا از نظر سعي و تلاش و توانمندي و اقتداري كه بر حيات مادي او لازم است به كوچكترين گنجشك نمي رسد كه نسبت به او زندگي خوبتري دارد, اما از جنبه خدا شناسي، نيايش و عبادت و از لحاظ حيات معنوي و اخرويش برترين و برگزيده ترين مخلوق به شمار مي آيد.

ﺒﺩﻴﻊ ﺍﻟﺯﻤﺎﻥ

و به نستعين

 

” الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام

علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه اجمعين “

 

اي برادر!

نصحيتي چند از من تقاضا كردي, پس اينك چند حقيقت را ضمن هشت حكايت كوتاهي تقديمت مي كنم, آن را همراه با نفسم كه شديداً نيازمند نصيحت مي بينمش بشنو, چون تو يك سرباز هستي اين حقايق را با مثالهاي نظامي بتو عرضه مي دارم و من كه روزي با هشت ” گفتار ” كه از هشت آية كريمه الهام گرفته كرده بودم با تفصيل خود را مورد خطاب قرار دادم.

اكنون آنرا با اختصار و با زبان ساده به نفسم يادآور مي شوم, پس كسيكه در خود رغبتي احساس مي كند به ما گوش فرا دهد.

 

گفتار اول

 

” بسم الله الرحمن الرحيم ”

” بسم الله ” ابتداء هر خير و آغاز هر كار بزرگ است, ما نيز با آن شروع مي كنيم.

بدان اي نفس!

 اين كلمه پاك و مبارك آنگونه كه شعار اسلام است، تمام موجودات نيز با زبان حالشان آنرا ورد زبان قرار مي دهند.

اگر مي خواهي بداني چه نيروي هولناك بي پايان و چه بركت گسترده و بي انتهائي  در ” بسم الله ” موجود است, اين حكايت تمثيلي كوتاه را گوش كن:

صحرا نشيني كه در صحرا گشت و گذار مي كند, براي اينكه از شر اشرار نجات يابد و وظايفش را به پايان برساند و حاجاتش را بر آورده كند, لازمست به رئيسي خود را منسوب سازد و تحت حمايتش داخل شود, والا در مقابل دشمنان فراوان و حاجات بي حد, تك و تنها, حيران و پريشان خواهد ماند.

 روزي دو نفر به سياحتي رفتند, يكي متواضع و ديگري مغرور بود شخص متواضع خود را به رئيس منسوب ساخت, اما مرد مغرور از انتساب ابا ورزيد, هر دو در اين دشت به راه افتادند. شخص وابسته به رئيس به هر خيمه يي كه داخل مي شد به بركت آن اسم مورد احترام و قدرداني قرار مي گرفت و اگر با رهزني مواجه مي شد به او مي گفت: ” من به نام فلان رئيس گشت و گذار مي كنم ” در نتيجه رهزن مزاحمش نمي شد. اما شخص مغرور با مصايب و سختيهاي  گوناگون مواجه گرديد, زيرا در طول سفر در ترس و بيم دايم بود و هميشه در حالت گدايي.

پس اي نفس مغرورم بدان!

تو همان گردشگر بيابان هستي و اين دنياي پهناور همان صحراست و همانطوري كه دشمنان و حاجاتت بي انتهاست ” فقر و عجزت ” هم بي حد است. وقتي چنين است, نام مالك حقيقي و حاكم ابدي اين صحرا را بگير, تا از ذلت گدايي در مقابل كاينات و از ترس و لرز در مقابل حوادث نجات يابي.

بله! اين كلمه طيبه ” بسم الله ” گنج بزرگ فنا ناپذير و ابدي است, زيرا توسـط آن فقرت بـه يك رحمت مطلـق و گستـرده تر از كاينـات ارتباط مي يـابد و عجزت بـه يك قدرت بـزرگ مطلق تعلق مـي گيرد كه تمام  هستي را از ذرات تا سيارات در دست دارد, به نحوي كه عجز و فقر دو شفاعت كننده پذيرفته شده درگاه قدير و رحيم ذوالجلال قرار مي گيرد.

بــدون ترديد كسيكــه حركـت و سكــون و صبح و شامش بــا كلمه ” بسم الله ” همراه است، مانند سربازي است كه به اسم دولت كار مي كند و از كسي نمي ترسد, چون او به اسم قانون و به اسم دولت سخن مي گويد و كار هايش را انجام مي دهد و در مقابل هر چيز ايستاده گي مي كند.

در آغــاز گفتيم: تمام موجودات بـا زبان حالشـان اسم ” الله ” را ذكر مي كنند, يعني ” بسم الله ” مي گويند، آيا واقعاً چنين است؟

بله! اگر شخصي را ببيني كه مردم را به ميداني مي برد و بر انجام اعمال مختلفي واميدارد, يقين خواهي كرد كه اين شخص با استفاده از نام و قدرت خود به چنين اعمال دست نمي زند. او سربازي است وابسته به دولت و تحت حمايه حاكم.

پس موجودات نيز با اسم ” الله ” انجام وظيفه مي كنند و بذر هاي بسيار كوچك با اسم ” الله ” درختان بزرگ و بارهاي سنگيني را بر دوش ميكشند يعني هر درخت ” بسم الله ” مي گويد و دستانش را از ميوه هاي ذخاير رحمت الهي پر كرده به ما تقديم مي دارند.

 و هر باغي ” بسم الله ” مي گويد و شكل آشپزخانه قدرت الهي را به خود مي گيرد كه انواع خوردني هاي خوشمزه در آن پخته مي شود و هر حيواني از حيوانات پر سود و بركت مثل شتر, گوسفند و گاو ” بسم الله ” مي گويند و چشمة خروشان شير گوارا مي شود و به اسم رزاق، لطيف ترين و نظيف ترين غذا را به ما تقديم مي كند و ريشه هاي هر گياه و خــاشاك ” بسم الله ” مي گويد و به اسم ” الله ” صخره هاي سخت را با برگهاي ابريشمين نازكش مي شگافد و سوراخ مي كنــد و به اسم ” الله ” و به اسم ” رحمن ” هر كار دشوار و هر چيز سخت در مقابلش آسان مي شود.

بله, پهن شدن و ميوه دادن شاخه ها در هوا و پراگنده شدن ريشه ها در زير صخره هاي بزرگ و غذا دادن آن در زير زمين و نيز ماه ها  نازك و سبز ماندن برگها در برابر حرارت شديد مشت محكمي بر دهان طبيعت پرستان مي زند. انگشتانش را بر چشم كور آنان داخل مي كند و مي گويد: صلابت و حرارتي كه شما بر آن مي نازيد نيز تحت فرماني حركت مي كنند كه ريشه هاي نرم ابريشمين, همچون عصاي موسي عليه السلام، فرمان [فقلنا اضرب بعصاك الحجر]1 را اطاعت نموده, سنگها را دو نيم مي سازد و برگهاي سبز و نازك همچون اعضاي ابراهيم عليه السلام در برابر آتش سوزان، آيه [يا نار كوني برداً و سلاماً]2 مي خوانند.

وقتي هر چيز معناً ” بسم الله ” مي گويد و بنام الله نعمتها را مي آورد و به ما مي سپارد, پس ما هم بايد بسم الله بگوييم, بنام الله بدهيم, بنام الله بگيريم. اگر چنين است، از انسانهاي غافلي كه بنام الله نمي دهند، نبايد چيزي بگيريم.

سوال: ما بر انسانهاييكه خدمتي در حق ما انجام مي دهند بدل و پاداش مي دهيم, آيا  مالك حقيقي اين نعمتها چه چيزي از ما مي طلبد؟

جواب: آن منعم حقيقي سه چيز را بعنوان بهاي نعمتهاي با ارزش از ما مي خواهد، كه آن سه عبارت اند از: ذكر, شكر و فكر.

لذا ” بسم الله ” در آغاز، ذكر است و ” الحمد الله ” در پايان، شكر است و بين اين دو فكر است. يعني تامل در اين نعمتهاي بديع و درك اين مطلب كه اين نعمتها معجزة قدرت ذات احد صمد و هديه رحمت اوست. اين تأمل همان فكر است.

با بوسيدن پاي انسان بيچاره كه هديه با ارزش پادشاه را بتو آورده است, صاحب هديه را نشناختن, چه اندازه حماقت است، درست به همين صورت بر اسباب مادي نعمت, دل بسته و منعم حقيقي را فراموش كردن به مراتب زشت تر از آن حماقت است.

پس اي نفس! اگر نمي خواهي مثل اين احمق ابله شوي!

بنام الله بده.

بنام الله بگير.

بنام الله شروع كن.

بنام الله كار كن.


 



1  گفتيم ما بكوب پا عصايت سنگ را

2 اي آتش سرد و سلامت شو

Reklamlar